همه مردگان شبيه همند اما
اما تو ملافه ي به ستوه آمده بر بندي
آنگاه كه بر باد رفتند
شباهت ها
در خاطر ظلمت.
من به عقربي كه در عقل داري علم دارم
تو به روح آواره ام
آنگاه كه تو را
در دعاي خود پنهان مي كنم.
دريا له له زد
آسمان خفه شد
زمين خاک شد
وقتي 21 دي ماه بود
دنبالت نکردم که ميان لجن ها بدوي
ابلهان بسيار پيشواي تو بودند
با اين عشق و ملافه هاي کثيف.
لجن از گيسويت پاک کردم
فرياد برآوردي :آکولاد باز سه نقطه آکولاد بسته
مي دانم زين پس خانه ات کجاست:
آکولاد باز سه نقطه آکولاد بسته.
تو فکر مي کني گورکنان از لاشه ي کداممان مي ترسند؟
افسوس تا آتش نگيري نمی فهمی در جهنم هستي.
تهران
يعني
شاعران بسيار نشان مرض بسيارند.
براي دفن شعرم
شفای تو را مي خواهم
در باراني که به سقف هاي خفته مي گفت:
از دست دادن تو
زندگي ست
در پايان کابوس.
تو دوباره برمي گردي
اي گرگ رنجور سوخته
از خود بي خود
تو بر مي گردي.
بگذار از مرگ تو خرسند باشم
وقتي همزاد من بوده اي
اي روح توهم
تا کجا مرا فريفته اي؟
کابوس خاموش شد اما
افسوس
اين آخرين بازگشت من نيست
قبل از مرگ
بارها متولد مي شوم و قبل از زندگي
بارها مي ميرم.
آن شب سوت و کورم
که کوري در آن سوت مي کشد.
۲۰دی ۸۴
مرا به بهار پيكرت راهي نبود
شايد دستان من از پاييز بود
تو بگو آخر كدامين بهار در بستر برهوت به حقيقت پيوست؟
آنجا كه شوره زار از پاره ابرها سبزي گدايي ميكرد
مردي از روسپيان شرم گدايي ميكرد.
اينجا كه من از تهران عقل گدايي ميكردم
دختري از دلار عشق گدايي ميكرد.
تو را در دوزخ خواهم گريست
آنسان كه زئوس ابديت را
كجايند زنجيرهايي كه تورا از جنين به جنت بردند؟
كجايند آنان كه خون آسمان را ريختند
تا روح خاك را زنده كنند؟
كجايند آنان كه از بقاياي بيرق دارانِِ بقا گذشتند؟
كجايند انان كه دوزخ را سوزاندند
تا بهشتي بشکفد.
حال ببين چگونه جاده ها و زمستانها مرا ميخوانند
و ببين چگونه تهران تاريك تورا مي بلعد
تو در حال نيستي هستي و من
در حال هستي نيستم:
كنار ديوار روسپي خانه اي در مسكو
خدايي در خويش فرو ميريزد.
زمستان۱۳۷۷
2-"بيماريهاي رواني و خودکشي "نوشته ي پروفسور فرهت قائم مقامي (جزوات و مجموعه سخنراني ها در دانشگاه تهران)گردآوري خانم شهره مهدوي .ناشر:سازمان نشر فرهنگ انساني تاريخ چاپ نامعلوم (اين کتاب کمياب است)
3-"تاريخ جنون"نوشته ي ميشل فوکو ترجمه ي فاطمه ولياني.نشر هرمس.1381