تقدیم به مانا نیستانی
من گاليلئو گاليله، فرزند وين چفسو گاليله، اهل فلورانس، در اين محکمه زانو مي زنم و در پيشگاه شما کاردينالهاي مقدس عظيم الشآن و روساي جامعه جهاني مسيحيت، عليه هر گونه کفر و الحاد، در برابر اين انجيل مقدس سوگند ياد مي کنم که همواره به کليساي کاتوليک معتقد بوده ام و به ياري پروردگار بزرگ اعتقاد و ايمان دارم، محکمه ی محترم به من فرمان داد که از عقايد کذب خود مبني بر اين که خورشيد مرکز جهان است و زمين و سيارات ديگر به دور آن مي چرخند دست بردارم و هيچگاه و تحت هيچ عنواني اين عقيده را بيان نکنم و در انتشارات آن نکوشم.
شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد
ضجه ی مغرور تنم ترنم ترانه شد
حماسه ی زوال من در شب تلخ گم شدن
ضیافت خواب تو را قصه ی عاشقانه شد
وای که در عزای عشق کشته شد آشنای عشق
وای که نعره های عشق زمزمه شبانه شد
ای تکیه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم
وای که نیزه تو را سینه ی من نشانه شد
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
که زخم هر شکست من حضور یک جوانه شد
وای که آبروی تو مرد انالحق گوی تو
بر آستان کوی تو جان داد و جاودانه شد
من همه زاری منم زخمی زخمه ی تنم
برای های های من زخمه ی تو بهانه شد
درخت پیر تن من دوباره سبز می شود
هر چه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد
...شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد
(از مجموعه ملودی منهدم )
1
نمي گويم شهر را به دنبالت نگشتم
اما اول گورستان
كه مشت نمونه خروار است
(گورستان شهر بي كوچه است و
شهر گورستان بي چاله)
نمي گويم بهشت را به دنبالت نگشتم
اما اول دوزخ
كه پيري گفت:"دست از نسيه بدار و نقد گير"
يادش بخير
براي بهشت فقط دو بال كم داشتي
براي بهشت فقط تو را كم داشتم.
بدرود
ولي بالهاي آهنين را از ياد مبر
كه اين بالها در آتش خواهد سوخت.
من نيز عقل را از ياد نخواهم برد
كه با تو در بهشت خواهم سوخت.
2
استخوان هايت را گرو گان مي گيرم
تا روحم را آزاد كني.
من در اين لاشه زنده نيستم
تو در اين گور تاريك نيستي.
كجا اي خداي سرنگون
كجا پرسه ميزني؟
از سياه چال چشمانت
چرا آزادم نميكني؟
پير شدم.
استخوانهايت را گروگان مي گيرم
تا روحم را آزاد كني.
قبل از اينكه سحر گورت را روشن كند
تكليف مرا روشن كن.
3
آخ چه خنده دار
باز منو گم كردي.
ياد داري شكايت داشتي
كفترها را دانه مي دهم تا جاي خودم پرواز دهم؟
خوب تماشا كن
كلاغان از كدام گور
پر مي زنند و مي نشينند.
نكند باز هم اينان را
جاي خود پرواز دادم.؟
4
مي داني به چه درد مي خوري؟
چراغ مي گرفتي تا نبش قبرم كنم
مي داني به چه درد مي خورم؟
گورت را زود پيدا مي كنم
بستررا آماده كردم
نپوس تا نبش قبرت كنم
اگرچشمانت نگنديده باشند
هنوزبه درد زندگي مي خورم
من متصديا ن گورستان رامي كشم .
لس آنجلس یعنی به هر قیمتی شده زندگی کنی.
تهران یعنی به هر قیمتی شده زنده بمانی.
جهنم یعنی اینکه به هر قیمتی شده زنده نمانی.
بهشت یعنی لس آنجلس و تهران و جهنم را ببینی و
لبخند بزنی و رنج نبری...
رنج بودم غم بودم غفلت و فر يب و ترس بودم. جهل و تمنا و هوس بودم مرض و پيري و مرگ بودم .هي راه رفتم روي زمين هي راه رفتم در تاريکي هي راه رفتم روي زمين هي راه رفتم در تاريکي تا کورمال کورمال زارو نزار زمین گیر شدم علیل شدم کور شدم لال شدم کر شدم زشت شدم بیمار و پیر و مردار شدم .ظهربود.مادرم آش رشته مي پخت. داشتم هيچ کاري نمي کردم شنیدم که مرگ گفت تنفس کن شنیدم که رنج گفت تبسم کن شنیدم که بودا گفت تامل کن داشتم می مردم داشتم لبخند می زدم .ناگهان نور شد نور از نور شد نور با نور شد نور در نور شد سندباد روشن شد خورشيد روشن شد. گورستان روشن شد.تهران روشن شد.آش رشته روشن شد بودا روشن شد.گربه روشن شد قناري روشن شد.جن حياط خلوت روشن شد.غفلت و فر يب روشن شد زخم روشن شد .بنفشه و ماهي روشن شد امامزاده معصوم روشن شد.گورکن روشن شد.عدم روشن شد نور روشن شد عشق مرد عقل مرد آرزو مرد غصه مرد شعر مرد تو مردي راز مرد آواز مرد معنا مرد زمان مرد مرگ مرد ظهر بود بوي سير داغ مي آمد.مادرم نماز مي خواند .روي خورشيد راه رفتم.پدرم گفت لااله الا الله.مادرم خنديد.گورکن ها خندیدند دستهايشان را شستند خيره به آفتاب آش رشته خوردند...نيمه شب بود:شنيدم جير جيرک به جنگل مي گفت که شب روشن شد.
1)یکی از دوستان برای تحقیق دانشگاهیش از من درباره مدفن سر امام حسین پرسید که البته سوال سختی است زیرا به نظر من به دلایلی به یک راز می ماند تا یک مسئله؟
اما درباره دفن سر امام حسین اخبار مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها را که می دانم نقل می کنم:
برخی علمای شیعه به استناد به روایاتی که در کتاب کافی و تهذیب آمده بر این عقیده اند که سر امام در جوار مزار پدرش مدفون است اما چون علی بن ابی طالب در 40 هجری وصیت کرده بود کسی از محل دفنش مطلع نگردد و مسلمین حدود 80 سال پس از واقعه کربلا از مدفنش مطلع شدند از این رو چنین قولی را بعید می دانند....
قاضی طباطبایی در کتاب اول اربعین با این قول مشهور مخالفت می کند که می گویند سر امام از بالای در سرای یزید ربوده شد و به وسیله شیعیان در عسقلان دفن شد و در 548 هجری سر ازعسقلان خارج و در به قاهره حمل و دفن شد...
بدر تقی زاده انصاری در کتاب از مدینه تا مدینه معتقد است مقام راس الحسین در دمشق مدفن سر امام حسین است زیرا معتقد است خطابه های زینب کبری و زین العابدین نزد یزید سبب شد یزید روش مسالمت آمیز پیش گیرد اسرا را با احترام به مدینه بفرستد و سر شهدا را در دمشق دفن کند زیرا چاره دیگری نداشته است و اصلا روایات دیگر بعید به نظر می رسند.
در کرامات الحسینیه به نقل از بحا رالانوارج 45صفحه 394 امده است که متو کل دشمن قسم خورده شیعیان(حدود150 سال بعد از یزید) ابراهیم دیزج را که یک یهودی بود را به عنوان ما موریت وتبدیل و تخریب قبر امام حسین به کربلا اعزام کرد به همراه اونامه ای هم به قاضی جعفر بن محمد بن عمارنوشت که در این پیام کتبی به او خبر دا د که ابراهیم دیزج را برای نبش قبر حسین فرستاده ام وقتی نامه ی مرا خواندی مراقبت کن که ایا دیزج دستورمرا اجرا کرد یا نه .دیزج میگوید جعفربن محمدبن عمارمراازمضمون نامه مطلع کرد وسپس من طبق دستور ا و برای انجام ماموریت رفتم وچنان کردم وقتی برگشتم پرسید چه کردی؟ گفتم انچه دستوردادی انجام دادم ولی چیزی ندیدم ونیافتم . گفت مگر عمیق نکندی ؟ گفتم چرا ولی درعین حال درقبرچیزی نیافتم. آن قاضی صورتجلسه را به متوکل گزارش داد واضافه کرد که به ابراهیم دیزج دستور دادم که آن محل را به آ ب ببندد وبا گاو زمینش را شخم بزند.(لازم به ذکر می دانم ظاهرا سنت پلید نبش قبر و تخریب قبر از اعراب رسیده و گمان می کنم سنت پلیدتر سر بر نیزه کردن و گرداندن و بر جایی آویختن سر را معاویه بن ابوسفیان باب کرده باشد)
ابراهیم دیزج مجددا قضیه را برای شخصی بنام ابوعلی عماری که از او واقعیت جریان را پرسید چنین تعریف کرد : من با غلامان مخصوص خودم به سراغ قبر رفتم قبر را کندم به حصیری برخوردم که بدن حسین بن علی علیه السلام در آن بود وازان بوی مشک می امد. آن بوریا و حصیر وبدن حسین بن علی را به همان حال گذاشتم وبه غلامان گفتم که خاک برآن بریزند و آب بر آن ریختیم ودستور دادم که با گاو آن زمین را شخم بزنند ولی گاو وقتی به آن محل رسید قدم پیش نمی گذاشت واز همانجا بر می گشت من غلامان را با سوگند های سخت و به خدا قسم دادم که اگر این صحنه را به احدی نقل کنند آنها را خواهم کشت.
همچنین در کتاب از مدینه تا مدینه از منصوربن جمهور نقل است که گفت داخل خزینه یزید شدم سر حسین بن علی را دیدم که معطر و منور بود به غلام خود گفتم پارچه ای بیاور ،آورد سر را کفن کردم و در نزد باب الفرادیس نزدیک برج سوم در جانب شرقی دفن کردم....
همچنین در شهر کوفه مسجدی به اسم حنانه وجود دارد که بارگاهی در آن هست که می گویند سر امام حسین در آن مدفون است...
همچنین در قاهره مسجدی هست بزرگ و باشکوه به اسم مسجد راس الحسین که گویند سر امام آنجا مدفون است....
ابن جوزی در کتاب طبقات الکبری و شمس الدین محمد شافعی در کتاب جواهر المطالب می گویند:یزید سر امام را برای عمرو بن سعید بن عاص حاکم مدینه فرستاد و او سر را کنار قبر مادرش فاطمه زهرا دفن کرد(اما مدفن فاطمه زهرا بر کسی مکشوف نیست)...
در مقتل الحسین آمده که برخی می گویند یزید بن معاویه سر را در خزانه نهاد تا زمان سلیمان عبدالملک(یعنی حدود 2 سال بعد) او سر را خواست آوردند هنوز معطر و منور بود دستور داد سر را کفن کرده در صندوقی نهادند نماز بر آن خوانده و در مقبره مسلمین دفن کردند.ومی گویند در زمان عمرو بن عبدالعزیز (یعنی حدودا 12 سال بعد)دستور داد تا قبر را شکافتند سررا به کربلا برده دفن کردند...
می گویند سر حسین بن علی و دیگر سرها در روز اول صفر 61 هجری به شام وارد شد و در 20 صفر توسط پسرش علی بن حسین(امام زین العابدین)در کربلا به پیکرش ملحق گردید(40 روز بعد از شهادت)...
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می گوید :در بیستم ماه صفر سر مطهر حسین بن علی به بدن شریفش ملحق شد....
آنتوان بارا می گوید روایات مختلف از مدفن سر حسین ناشی از یک حکمت الهی است که حسین بن علی در چند مکان مورد تکریم و تقدس قرار گیرد...
و خدای او عالم است به راز تعدد مدفن های او و آنکس که تاریخ را ورق زده به قول شریعتی یقین می داند که حسین پیروزترین شکست خورده ی تاریخ است گرچه به قول شریعتی فقط زخمهای او را به مردم نشان می دهند اما... سخن بیهوده به درازا نکشد...
و ابوبکر آ لوسی شاعر عرب می گوید:همه را رها کنید و سوی من آیید که مدفن حسین در قلب من است.
مرض عشق
2)این مطلب ترجمه شده را هم برای عاشق ها آوردم تا شاید کمی سر عقل بیایند و به راه راست... (متاسفانه نام مترجم را نیافتم)
...عشق در نگاه دانشمندان جدید بیشتر به تعریفی نزدیک است که" آمبروس بییرس "در 1911 در "لغت نامه شیطان" ارائه کرد: عشق،یک بیماری و یک دیوانگی موقت است.این بیماری گاه غیر قابل درمان است و به مرگ بیمار می انجامد در نگاه علم ژنتیک عاشق شدن یک فرایند کاملا هورمونی است و از قوانین بیوشیمیایی مشخصی پیروی می کند.علم ژنتیک هم چنین مدعی است که می تواند با اندازه گیری هورمونهای موجود در بدن تعیین کند که یک رابطه چقدر دوام می آورد و دقیقا بعد از چند ماه از هم فرو می پاشد.
"بین 90 ثانیه تا 4 دقیقه طول می کشد تا طرف مقابل تصمیم بگیرد از شما خوشش می آید یا نه.معیار انتخاب او در این زمان کوتاه فقط حرفهای شما نیست:55 درصد بر اساس بیولوژی (زبان بدن)و حرکات دست و صورت شماست.38 درصد بر اساس طنین صدا و سرعت تکلم شماست و 7 درصد بر اساس آنچه گفته اید."
"مراحله سه گانه عشق براساس تحقیقات هلن فیشر"
مرحله اول: "کشش"
در این مرحله هورمونهای تستسترون و استروژن در بدن شروع به ترشح می کنند.بر خلاف تصور عمومی تستسترون هم در بدن مردها و هم در بدن زنها وجود دارد و یکی از مهمترین انگیزه های عاشقی است.ترشح این هورمون باعث می شود از خانه بیرون بزنید و به دنبال چیزی بگردید که نمی دانید چیست.
مرحله دوم: "شیفتگی"
این مرحله را مرحله راستین و اصیل عشق می دانند.وقتی کسی وارد این مرحله می شود و اصطلاحا عاشق می شود دیگر نمی تواند به هیچ چیز دیگری فکر کند.این یک اجبار بیولوژیک است و اگر شاعران به آن افتخار می کنند،باید گفت چندان جای افتخار ندارد.بیمار عشق در این مرحله ممکن است اشتهای خود را از دست بدهد.ترشح دوپامین باعث می شود فرد به خواب کمتری احتیاج داشته باشد.هورمون دوپامین بعد از مصرف کوکایین و نیکوتین هم فعال می شود.از این رو حالت بدن شما در آستانه عاشقی شبیه حالت بدن هنگام سیگار کشیدن،قهوه خوردن یا مصرف مواد مخدر است.از سوی دیگر ترشح آدرنالین میزان عرق و ضربان قلب را بالا می برد.سروتونین هم باعث جنون لحظه ای می شود و سبب میشود فرد عاشق روز خود رابا رویا بافی درباره رابطه جدید بگذراند.
مرحله سوم:"وابستگی "
مردم نمی توانند مدت زیادی در مرحله شیدایی باقی بمانند.مرحله وابستگی نوعی عادت به دوستی است که بعد از اینکه مدتی از رابطه می گذرد خود به خود به وجود می آید در این مرحله غدد به حالت طبیعی بر می گردند و میزان فشار خون و هورمونهای محرک به حد عادی می رسد.
این مراحل سه گانه در عشق اول نمود کامل دارد.بعد از آن اولین اتفاق آدمها یاد می گیرند این احساس عجیب را تا حدودی کنترل کنند.
وقتی به کسی علاقمند می شویم به این معناست که ناخودآگاه شیفته ژنهای او شده ایم.به بیان دیگر وقتی مساله انتخاب دوست یا همسر به میان می آید همه ما به لطف ضمیر ناخودآگاه خود دست به بهترین انتخاب می زنیم.عشق بر اساس نظریه داروین تلاش برای پیدا کردن کسی است که بهترین و سازگارترین ژن ها را با ما داشته باشد.دریافت حسی هم از موثرترین عوامل انتخاب دوست یا همسر است.به عنوان مثال غددی در بینی انسان ها وجود دارد که مسئول دریافت رایحه طرف مقابل هستند و مهمترین عامل عاشقی ما به حساب می آیند.حس بویایی ما درباره طرف مقابل به سرعت قضاوت می کند و به ما می فهماند که ژن های طرف مقابل چقدر به درد ما می خورد.ما شاید این بوها را حس نکنیم اما اطلاعات دریافت شده از آنها در ذهن ما ثبت می شود.
توهم عشق که در عاشق الوهیت و روحانیت خلق می کند برای یک دختر از یک لات بی سروپا یا یک کلاه بردار یک امیر ارسلان نامدار می سازد....دنیا بد جاییست و عشق بد مکافاتی و زاد و ولد بد سنتی....
3)درباره کاریکاتور روزنامه ایران که منجر به بسته شدن روزنامه ایران و بیکاری صدها نفر شد فقط می توانم بگویم که خوی خودکامه ایرانی که هیچ نقد و شوخی و نظری را درباره خودش نمی پذیرد و اتفاقا از همه ملت های دنیا هم با کارهایش بیشتر به خودش توهین می کند بار دیگر کار دست خودش داد .
یاد این یادداشت خودم در زمان دانشجویی افتادم که چگونه می توان با یک ایرانی همیشه دوست بود:
هیچ وقت از او انتقاد نکنید هیج وقت او را نصیحت نکنید .هیچ وقت به او نشان ندهید که در حال گول و فریب خوردن است.هیچ وقت در برابر او عقیده خود را مطرح نکنید و هیچ وقت نگذارید بفهمند که عقیده ای متضاد با او دارید.
وگرنه ظرف یک لحظه به خاطر اینکه در یک کاریکاتور یک سوسک به زبان ترکی واژه ای را ادا کرده به اشد مجازات می رسید و صدها خانواده از نان خوردن می افتند.
دلیل اینکه وهابیت منفورترین فرقه مذهبی دنیاست این است که احمقانه ترین عمل ممکن را انجام می دهد:به آنچه که به آن معتقد نیستند حمله می کنند!! زیرا اصلا ماهیت پیدایش آن بر مقایسه و اختلافات فرقه ای شکل گرفته و مدارا و مماشات با دیگر مذاهب مرگ وهابیت است !!(طالبان و بن لادن)یعنی مثلا اگر شیعه نباشد وهابیت بسیاری از انگیزه های دینی خود را از دست می دهد و دیگر نمی تواند به این دلیل که با شفاعت و توسل مخالفند ماهی دو سه هزار نفر را در کربلا و سامرا با بمب گذاری نابود کنند...
خیلی از بودایی ها که از دیدن کاریکاتور بودا لبخند می زنند خوشم میاد...خیلی.خیلی از بودایی ها که در تاریخ تا به حال نه بمب گذاشته اند نه عملیات تروریستی داشته اند و در صلح و آرامش در حال تسخیر دنیا هستند خوشم میاد.شما چطور؟