تبليغاتX
پاتوق گورکن ها
معنای معنی

مثل ژان پل سارتر كه دغدغه معرفت نظري و متافيزيك داشت آلبرت كامو به معناي فني ،فيلسوف نبود او را مي توان نويسنده اي دانست كه انديشه اش كاملا معطوف به زندگي و جامعه بود و از اين نظر يك روشنفكر بود و البته يكي از تاثير گذارترين روشنفكران قرن بيستم .45 سال از مرگ او مي گذرد گويي به دنيا آمد تا در دنيايي به درد نخور،حرفهاي به درد خور بزند !حرفهايي كه عميقا بر درك ما از زندگي اثر مي گذارند و از اين بابت در تاريخ نويسندگي يك جواهر به شمار مي آيد.چند نمونه از حرفهاي به دردخورش را برايتان نقل مي كنم . درباره اش فكر كنيد:

*هميشه درباره كسي كه عاشقش هستيم دوبار خود را فريب مي دهيم :بار اول درباره محاسن او و بار دوم درباره معايبش.

*تنها جنايتي كه مي توانيم درحق زندگي خود بكنيم خودكشي نيست تعمد در بيهوده سپري كردن آن است.

*زيبايي امريست تحمل ناپذير.سرانجام محتوم كشش به سوي زيبايي ،ياس و نااميدي است.زيرا زيبايي در نفس خود امريست ابدي كه ما بيهوده مي كوشيم آن را در قفس زمان محدود خويش محبوس كنيم.

*سياست ،پيشه كساني است كه نه در ذهن خويش آرماني دارند نه در درونشان فضيلتي.

*پيش رويم گام مزن ميل تعقيبت را ندارم.پشت سرم گام مزن طاقت رهبريت را ندارم.كنارم باش همچو يك دوست.

*شادي چيزي نيست جز هماهنگي ساده انسان با زندگي كه محكوم به سپري كردن آن است.

*براي اطمينان از دوام اعتقاد مردم به حكومت، استفاده از نيروي پليس به اندازه اعتماد به ايمان قلبي مردم لازم و ضروري است.

*ما تنها زماني به خدا رو مي كنيم كه بخواهيم از غير ممكن ،ممكن بسازيم.

*پوچي از تقابل نياز انسان به سوال با سكوت غير عقلاني جهان در پاسخ به سوال متولد مي شود.

*منتظر روز رستاخيز نباشيد چون چيزي است كه هر روز در اطرافتان رخ مي دهد.

*هر چيزي كه دليلي لازم براي زندگي باشد مي تواند دليل كافي براي مرگ هم باشد.

*تنها كساني كه به زندگي عشق مي ورزند ممكن است از ادامه آن نااميد و دلسرد شوند.

*تفاوت فكر من با مسيحيت چيست ؟مسيحيت به انسان بدبين و به تقدير او خوش بين است من به انسان ارج مي گذارم اما به سرنوشتش بي اعتقادم.

*گاهي دوست داريم چشمان خويش را بسته و به دروغ گوش كنيم تا به حقيقت زيراحقيقت مانند نور خورشيد آزار مي دهد و دروغ مانند لالايي شيرين به ما آرامش مي دهد.

*نمي خواهم يك نابغه باشم براي انسان بودن به اندازه كافي مشكل دارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:11  توسط سندباد نجفی 

 

به دنيا آمديم که  لذت ببريم
از دنيا می رويم  تا رنج نبريم

 

حال مرا بازی نده
                      به درک

 

اين تو  و  اين چرخ فلک.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 13:57  توسط سندباد نجفی 

 

 بوریس پاسترناک(1890-1961) شاعر بزرگیست. نه بدین خاطر که دکتر ژیواگو را نوشته  و نه مثلا  بدین خاطر که اسیپ ماندل اشتام  درباره اش گفته :"خواندن اشعار پاسترناک حلق را پاکیزه و نفس را تقویت کرده و هوا را تازه می کند ،چنین اشعاری باید شفابخش سل باشند."
برای اینکه بر خلاف اکثر شاعران ، دانا و آگاه بود. وقتی ولادیمیر مایاکوفسکی خودکشی کرد در "مرگ شاعر"در فضای آن روز ها ی روسیه نوشت :


...زین پس هر اندازه گناه جسورانه تر باشد
ابلهان آلوده اش نخواهند شد.

و اما مرحوم عبدالوهاب بیاتی شاعر عراقی که صدام بعد از تبعید کردن ، شهروندی  را از او گرفت به نظر من بزرگترین شاعر معاصر عراق است.ویادم هست که به الیوت زدگی متهمش کردند و سالها به دلیل مخالفت با صدام در تبعید بود.اثری دارد به نام آوازهای سندباد که به فارسی ترجمه شده اما نایاب است و پر است از قطعات درخشان ،اگر تاکنون موفق نشده اید که شعر عرب را مرور کنید این قطعه سترگ را تقدیمتان می کنم.

...و من و تو  و اینان
مانند بز گری که گله او را از خود رانده می مانیم
می مانیم و می مانیم
بی پگاه و بی بهار
بی بهار و بی پگاه
به انتظار آنکس که باز نخواهد گشت.

و هیچ چیز نیست که زندگی را به تپش درآورد

اینجا    نیستی ترسناک است

هیچ چیز نیست و
                           نیستی    ترسناک است.


 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 3:18  توسط سندباد نجفی