شنیدن موسیقی پاپ یا راک فارسی تهران یا لس آنجلس همانقدر برای امثال من که بیست سال است روزی 6 تا 12 ساعت موسیقی خاص و اریژینال گوش می کنند سخت است که شنیدن موسیقی رپ برای یک رهبر ارکستر.البته می دانیم در این 25 سال بلاهایی در لس آنجلس و تهران بر سر موسیقی فارسی آمده که انتظاری جز این نمی توان داشت.
اما برای امثال من که با سخت گیری در شنیدن موسیقی بزرگ شده اند وبا سبک های خاص و یا rockNroll.blues.jazz.folk&native.metal رشد کرده اند و یا مثلا در شنیدن آواز فارسی به کمتر از صدای اقبال آذر و مرضیه رضایت نمی دهند درک پدیده ای به نام محسن نامجو در موسیقی پاپ سطحی یی که تحت کنترل دولت است یا در موسیقی زیرزمینی که بیشتر تقلید اسف بار موزیک غرب است آسان نیست.
تصور بر این بود که در موسیقی پاپ هر نوآوری نهایتا چیزی مثل گروه سندی خواهد بود که با تغییراتی در استفاده از عناصر غربی و بومی – اما نه به شکل تلفیق غربی و شرقی - حال و هوایی به موسیقی خواهد داد . درک می کردیم که نوآوری با حسین علیزاده و کیوان ساکت احتمالا ادامه ی امیدوار کننده ای نخواهد داشت.و موسیقی ما در این هفت دستگاه که رابطه عموم و خصوص من وجه دارند به دور باطل خویش ادامه خواهد داد و غربی کارهای ما هم به مسخ خویش درباره موسیقی غرب.تا اینکه به پدیده محسن نامجو بر می خوریم.
اما محسن نامجو کیست؟
بی بی سی درباره او نوشته است :
"بیش ازسی سال سن دارد و آموزش موسيقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دانها نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش میکرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند، برایش سخت شد و دانشگاه را ذهنا و عملا ترک کرد.محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگهای او ریتم ها و سبکهای راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و...به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.از آنجایی که او یک موزیسین و شاعر است، تلفیق نه فقط در وجه موسیقیایی کارهای او بلکه در کلام هم دیده می شود، مثلا عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبی کتاب تلفیق کرده. خودش در این باره می گوید:
" تلفيق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفيق موسيقيايی دو شكل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم."
از دیگر خصوصیتهای موسیقی نامجو نگاه او به خوانندگی است. از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. که او در توضیح آن می گوید:
"حنجره يك ابزار صوتی است كه هر صدايی می توان با آن ايجاد كرد با چنین نگاهی به حنجره، ديگر مقوله سبك موسيقی بی معنی می شود و رنگ می بازد يعنی ما ديگر چيزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان يک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم فقط همين؛ البته اگر بشود اسم اينها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا اين صدا شامل همه چيز حتی صدای حیوانات می شود."
در موسیقی محسن نامجو از آهنگسازی گرفته تا سرودن شعرها و نواختن ساز،نوعی بازیگوشی یا به گفته خودش شیطنت یافت می شود. او در خلق آثارش شيطنت كردن با هر معيار و هر مصداقی را می پسندد."
چه چیز می توان به این نوشته ها اضافه کرد وقتی نمی دانیم او چگونه جز و بلوز را در فولک و سنتی ، درونی کرده است( یا بالعکس!)؟یا چگونه چنین توانایی هایی در آواز پیدا کرده است؟ چه چیز می توان گفت وقتی او سبک ها را تلفیق می کند اما برچسب موسیقی تلفیقی بر کار او کمی خامی به نظر می رسد ؟ (چنان تم آهنگی از دیوید بووی به نام مردی که دنیا را فروخت را که نیروانا هم آن را کاور کرده است را با ترانه ای از داوود مقامی پیوند داده است که حاصل چند بار گوش دادن آن فقط تعجب است.)اگر تا به امروز اسم موسیقی تلفیقی در ایران از شدت تصنعی بودن حالتان را بد کرده است درباره آلبوم جره باز( joreh baz ) محسن نامجو چه خواهید گفت ؟می توان گفت فقط با چند آهنگ" بیابان را " و " ترنج " و " ای کاش "و " چشمی و صد نم " و " تلخی نکند" محاسبات و پیش فرض ها را در موسیقی ایران به هم می ریزد.و صد البته که آهنگ هایش با هوشمندانه ترین انتخاب شعر و تنظیم ها ظاهرا اجازه نشر نیافته اند البته آنچه در دست ماست به صورت سمپل است .
به هر حال محسن نامجو ترنجی در موسیقی فارسی است که بهتر از ترنج است زیرا که می شکند و آنگاه می سازد و خوشبختانه به دست رسیده است.
گوش دهید به معنای موسیقی او وقتی می خواند:
دست برداراز این میکده ی سر به سری . پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری .که فقط فکر کنی بهتری .دست وردار و برو، ول کن این خم ساغری ای عشق با تو حرف میزنم ای رنج ، مگر آجری ؟ای کاش ای کاش ای کاش داوری یی در کار بود . کاشکی کاشکی کاشکی قضاوتی در کار بود...
این وبلاگ در پاسخ به نیاز مراقبه و چرایی و چگونگی آن ایجاد شد .سعی می کنم مراقبه را در قابل فهم ترین و کارامد ترین صورت و با توجه به خصوصیات روحی مردم ایران توضیح بدهم.روشی که در توضیح مطالب به کار می برم طرح آموزه ها به صورت نکته نویسی و گزین گویی است تا دوستان بتوانند به سادگی و آسانی از مطالب استفاده کنند.
آدرس : http://zazen.blogfa.com/