*سلطنت در ساحت شرقی لجن*
ملکه ی هلند به فرمانم در نمی آید
اما تو می آیی
تو با شنلی از آز و عصایی از انهدام می آیی
تو با گامهایی از سیاه چال و زمزمه ای از زوزه می آیی
تو با گیسوانی از گردباد و چشمانی از گرداب
تو با صور قبیحه ی عشق و تصاویر عاشقانه ی نفرت
تو با از غصه خفتن و از ترس برخواستن می آیی.
من از زیر سایه ی شاخه های جاوید این خواب
تو از زیر همه ی ملافه های کثیف جهان می آیی.
*در عزای دلقک*
شنیدم که دستانم از رویایت می ترسند
تو آن کابوسی که مرا به شدن فرا می فکند
کاش می شد از خویش آگاهم کنی
که من تا بفهمم تو کیستی می میرم
لعنت به چشمانم که دعایت می کنند.
CONTORTIONIST
"خفتيم و در خواب هم از آزار در امان نبوديم:ابوالعلا معری"
سه صبح
در انباری شبحي زوزه کشيد
مادرم گفت گربه ست
در باز شد
مرده شور مرا مي شست
به رختخواب پريدم
در جا کفن شده بودم
به کوچه پريدم
داشتم تشييع جنازه مي شدم
به زير زمين پريدم
داشتم خاک مي شدم
به پشت بام پريدم
شياطين روي قرنيز قمار مي کردند
از ترس نشستم قمار کردم
از خواب که پريدم
پدرم داشت با مادرم
از قرنيز خطرناک پشت بام حرف مي زد.
*خاموشی کابوس*
دريا له له زد
آسمان خفه شد
زمين خاک شد
وقتي 21 دي ماه بود
دنبالت نکردم که ميان لجن ها بدوی
لجن از گيسويت پاک کردم
فرياد برآوردي :آکولاد باز سه نقطه آکولاد بسته
مي دانم زين پس خانه ات کجاست:
آکولاد باز سه نقطه آکولاد بسته.
تو فکر مي کني گورکنان از لاشه ي کداممان مي ترسند؟
افسوس تا آتش نگيري نمی فهمی در جهنم هستي.
تهران
يعني
شاعران بسيار ، نشان مرض بسيارند.
براي دفن شعرم
شفای تو را مي خواهم
در باراني که به سقف هاي خفته مي گفت:
از دست دادن تو
زندگي ست
در پايان کابوس
تو دوباره برمي گردي
اي گرگ رنجور سوخته
از خود بي خود
تو بر مي گردي.
بگذار از مرگ تو خرسند باشم
وقتي همزاد من بوده اي
اي روح توهم
تا کجا مرا فريفته اي؟
کابوس خاموش شد اما
افسوس
اين آخرين بازگشت من نيست
قبل از مرگ
بارها متولد مي شوم و قبل از زندگي
بارها مي ميرم.
آن شب سوت و کورم
که کوري در آن سوت مي کشد.