این متن مربوط به ده سال پیش است .
ما سه نفر بوديم يکي گفت: کينه دار را هجوم بايد شایسته یورش است .ديگري گفت: ناصره اينجاست ،مي مانم ! همه جا ناصره باد .و من گفتم : از ناصره تا نصرت نور ،جاده هاي خار و جذام و دود است. ناصري را هجرت بايد ، عاشق را کوچ ببايد .
...و عشق ساز هجرت بود و کين، ساز هجوم و تمکين را ساز و آوازی نبود.....وعشق آوای نئی بود که می گفت : گر عاشقی محو شو ، و کين صوت دفی بود که می گفت : گر عاشقی محو کن .و تمکین شهری خموش بود که نشان برائت کاروانيان مهاجر و لشگريان مهاجم از ماندن بود....
ما سه نفر بوديم اما به روشنی سوگند هرگز نرسيديم به هم ،حتی آنجا که جاده های هجوم و هجرت به هم می رسند ، در جايگاه آرامش ....در خاک.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 14:8  توسط سندباد نجفی