تبليغاتX
پاتوق گورکن ها
معنای معنی
 

 

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم

باد می بارید
باران می وزید

سندباد روشن شد:

ای گوهر پاک در نیلوفر!ای نور ای برهان ای آشکار ای درخشنده.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
باران موتسارت شده بود
ولفگانگ آمادئوس باران.

 


اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
عاشق به معشوق گفت:
اگر نمی توانی مرا در قلب خود نگهداری
یک شب
مرا در خانه ات نگهدار
فردا هم روز خداست.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
شاعر هوس دانایی کرده بود
چون خوک پیری
جلوی ویترین کتابفروشی
                            کز کرده بود.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
دختر فراری که با علت  رفته بود
با دلیل به کوچه بازگشت.
گفت: ای سندباد
به ازای هر دانا که می میرد
صد ابله به دنیا میاید
وبه ازای هر عاقل که می میرد
صد عاشق .
گفتم:می خواهم به رحم بازگردم.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
هستی باز شد
من هستی شدم
بودا خندید
آسمان باز شد.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم

بوی خدا پیچیده بود
یاد ابلیس افتادم.


به یاد فریب و غفلت و تمنا و جهل گریستم
به یاد خرد و شفقت و نور و شفا خندیدم.
نه به دنیا آمدم نه مردم
تنها تماشا کردم
در اواخر این لحظه
نیلوفر پیچیده بر نور وباد و باران وزمان را.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:38  توسط سندباد نجفی  |