۱- مرگ امپراطور چين نزديك بود به مورخان دستور داده بود تاريخ چين را خلاصه كرده تا آن را بشنود مورخان دربار با چند جلد كتاب قطور خدمت امپراطور رسيدند اما او گفت مرگش نزديك تر از آن چيزي است كه بتواند شنواي خواندن چندين جلد كتاب باشد مورخان شور كردند و اينبار تاريخ چين را در سه جلد تقديم امپراطور كردند اما او باز هم از پذيرش آن سرباز زد اينبار مورخان در يك جلد و دوباره پس از عدم پذيرش امپراطور در چند فصل و سپس در يك فصل و آنگاه پس از امتناع چندباره تنها در يك صفحه تقديم او كردند اما حال امپراطور رو به وخامت رفته بود برای همین به مورخان دستور داد تاريخ چين را تنها در يك جمله خلاصه كنند . مورخان شور كرده سخت به تكاپو افتادند سپس تاريخ ده هزار ساله چين را تنها روي كاغذي تنها در يك جمله خلاصه كردند :" آمدند رنج كشيدند رفتند "
۲- مرگ شاه ايران نزديك بود به من دستور داد تا تاريخ ايران را خلاصه كرده تا آن را بشنود من با چند جلد كتاب قطور خدمت شاه رسيدم اما او گفت مرگش نزديك تر از آن چيزي است كه بتواند شنواي خواندن چندين جلد كتاب باشد من بازگشتم و اينبار تاريخ ايران را در سه جلد تقديم شاه كردم اما او باز هم از پذيرش آن سرباز زد اينبار در يك جلد تاريخ را خلاصه كردم و دوباره پس از عدم پذيرش او در چند فصل و سپس در يك فصل و آنگاه پس از امتناع چند باره تنها در يك صفحه تاريخ ايران را خلاصه كردم اما حال شاه رو به وخامت رفته بود دستور داد تاريخ ایران را تنها در يك جمله خلاصه كنم . سخت به فکر چاره افتادم سپس تاريخ ايران را تنها در يك جمله خلاصه كرده به او دادم : "تاريخ ايران تاريخ پارانويا ست "