بایزید بسطامی نابغه مطلق تاریخ معنویت و بزرگترین شخصیت عرفان و طریقت تاریخ اسلام و ایران و خارمیانه و کشورهای مسلمان است . به خاطر افکار فرادینی و فراتر از درک و مقام سلطان العارفینی او بین همه عرفا که بدین خاطر به عنوان عالی ترین نماد و سمبل تصوف و طریقت مطرح بوده است همواره هدف سنگین ترین حملات از جانب فقهای اسلام قرار گرفته است. او را سخناني است در منتها درجه فصاحت و بلاغت و خداوندگاري معنا و معني:
و گفت : در وحدانیت مرغی شدم، جسم از احدیت و جناح از دیمومیت. در هوای بی کیفیت چند سال بپریدم تا در هوایی شدم. بعد از آن هوا که من بودم، صد هزار هزار بار در آن هوا می پریدم تا در میادین ازلیت رفتم. درخت احدیت دیدم: بیخ در زمین داشت و فروغ در هوای ابد. ثمرات آن درخت جلال و جمال بود. از آن درخت ثمرات بخوردم. چون نیک بنگریستم، آن همه فریبنده در فریبنده بود.
و گفت مرا به من ديوانه ساخت پس بمردم .آنگاه مرا به خود ديوانه ساخت زندگي يافتم پس از آن مرا از من و از خود ديوانه ساخت غايب شدم . و گفت در جبروت ناپيدا شدم و از حجاب هاي لاهوت درآمدم تا به عرش رسيدم ديدم كه خالي يست . با خدا گفتم : تو را كجا جويم ؟كشف شد . خود را ديدم كه من منم . رسيدم بدان كه مي جستم.
و گفت اول بار كه به حج رفتم خانه اي ديدم دومين بار خداي خانه را ديدم و سوم بار نه خانه اي ديدم نه خدايي . و لب خويش مي مزيد و مي گفت هم شرابم هم شراب خوار و هم ساقي . و گفت به دریایی قدم نهادم که انبیا در ساحل آن جا مانده بودند. و گفت ندا كردند از من در من كه اي تو من.و گفت ذاتم را در دو كون جستجو كردم و نيافتم و گفت زماني خنديدم و زماني گريستم و امروز نه مي خندم نه مي گريم و گفت غيبي اشكار است و شهودي ناپيدا ،من در غيب حاضر و در شهود موجودم . و گفتند تو كيستي؟ گفت من ليلي ام و ليلي من و گفت من آنم كه او را دوست دارم و آن كه مرا دوست دارد منم. و گفت صفات من در غيب او غايب است و غيب را صفتي شناخته نيست .و گفت خلق پندارند من چون يكي از ايشانم اگر صفت من در عالم غيب بينند هلاك شوند و گفت اگر يك بار مرا بيني نيك تر از آن كه هزار بار خدا را بيني .