تبليغاتX
پاتوق گورکن ها - نیروانا چیست ؟
معنای معنی

              

نيروانا هدف ممتاز آيين بودا ست .نيروانا آخرين مرحله ي طريقت بودا  و  مقصد سلوک بودايي يست.نيروانا يعني  آزادي از سلسله ي علل رنج ها و پيدايش ها  و فرو نشاندن مطلق عطش تمايلات. نيروانا زوال مطلق جهل و روشني مطلق روح است و ساحل ممتاز و کمال ايده آلي است که بر اثر انجام سلوک و طريق هشت گانه بودايي  تحقق مي پذيرد .

بودا پس از رياضت هاي فوق بشري که از ترک سلطنت او شش سال به طول انجاميد در ماه مه سال 544 قبل از ميلاد در سن سي و پنج سالگي در زير پرتو قرص کامل ماه در بودگايا  زير درخت انجير يا درخت خرد به حالت لوتوس کامل به نيروانا يا روشن شدگي کامل دست يافت و موفق شد به حقيقت انهدام کامل رنج و درک مطلق هستي و خروج کامل از چرخه ي بازپيدايي دست پيدا کند. اين اتفاق را بزگترين حادثه ي تاريخ معنويت مي دانند .
بوداييان عقيده دارند  هيچ کس قادر نيست نيروانا را تشريح کند و نمي توان آن را با هيچ شرح و بياني به کلام درآورد اما به عنوان يک واژه نيروانا بر اثر اجراي آموزه هاي بودايي همچنين قدرت شهود ، يعني اقتداري که توسط ديسيپلين هاي روحي و مراقبه هاي گسترده و ژرف حاصل شده به دست مي آيد.نيروانا وضعيتي است وراي نيرو و کشش اضداد ، آن درک مطلق هستي و خويشتن است در قالبي يگانه.

... جان بودا در لحظه اي توصيف ناپذير روشن مي شود و اين روشني چنان است که مرزهاي هستي را در جان نابود مي کند چنانکه جان و جهان و کائنات در يک آن يکي مي شوند آنگاه از بودا چيزي نمي ماند جز دانستگي ، فرزانگي  ،آگاهي  ،آزادي  و نابودي مطلق تشنگي و ناداني و رهايي از چرخه ي بازپيدايي ،يگانگي مطلق با هستي ، برگذشتن از همه ناپايداري ها و رسيدن به رهايي و آرامش ابدي  در اين جهان ودر اين زندگي.
 
اين سخن را به بودا پس از رسيدن به نيروانا منسوب  مي دانند  :" ...روح من از جهل و خطا و آز و ميل ،نجات يافت و در اين موجود نجات يافته معرفت به راه نجات پيدا شد ، لزوم زندگي دوباره از بين رفت ، حالت قدسي در رسيد وظيفه به انجام آمد و من دانستم ديگر به اين جهان باز نمي گردم."
 
بودا مي گفته است : اين است اي رهروان حقيقت شريف فرونشاندن رنج يعني خاموشي ميل و عطش بواسطه ي نابودي کامل تمايلات ، و اين خاموشي اي رهروان مانند چراغي يست که با روغن مي سوزد اما ديگر بدان سوخت ندهند و از فتيله آن نگه داري نکنند به علت تمام شدن سوخت شعله ي آن اي رهروان فرو نشيند و آن چراغ خاموش گردد.
يک متن کهن بودايي پالي مي گويد : "به نيروانا رسيده را ديگر معياري نيست حتي نمي توان او را شناخت هنگامي که نمودها به آخر رسند و درون تهي آنها آشکار شود زبان در کام نمي گردد و همه چيز خبر از آن مي دهد که خاموشي پيدايش ها  فرا رسيده است."

درک نيروانا براي کسي که آن را نيازموده به غايت پيچيده و سخت و پاردوکسيکال است حتي برخي  لاماهاي تبتي سخن از آن را کفر پنداشته اند در متون بودايي نيروانا امري به غايت راز آلود و دشوار فهم توصيف شده است و استادان بودايي در صدد شرح آن بيشتر به شکل کلي برآمده اند . نکته ي مهمي که در اين باب وجود دارد اين است که نيروانا  بيشتر سلبي معنا شده است  تا ثبوتي(مانند "خاموشي مطلق" و يا "بي مرگي" )
درتفسير نيروانا بين ارباب تحقيق اختلاف نظر وجود دارد. پوسن آنرا مقام خاموشي و سرور  و "موجوديت تصور ناپذير " و " مقام تغيير ناپذير " توصيف کرده است .آيا نيروانا مقامي يست مطلق که بر فراز مظاهر و پديده هاي عالم جاي گرفته ؟
در بسياري از آثار مقدس بودايي چون " ماجهيمانيکايا "و " ساميوتانيکايا "اين مطلب را نزد بودا عنوان کرده اند اما وي از دادن پاسخ مثبت اجتناب ورزيده است براي همين هرگونه تفسير از نيروانا در جهت ثبوت يا سلب بعمل آيد نزد بسياري از بوداييان کفر محض تعبير خواهد شد.
پوسن معتقد است که از نيروانا دو قسم تعبير شده است : يکي مفهوم آزادي از ناپايداري مظاهر هستي است و احتمال دارد که اين مفهموم  گروهي را به اين عقيده واداشته باشد که به مثابه برهمن و آتمان اوپانيشادها ، مراد از نيروانا ارتقاء يافتن به مقام مطلق و جاويداني و بقاي سرمدي يست ولي در عين حال عدم اعتقاد به اصل ثابت و جوهر ساکن ممکن است پاره اي ديگر را به اين نتيجه رسانيده باشد که نيروانا انقطاع و خاموشي نمود ها و پديده ها و سکوت مطلق است .البته بايد متذکر شد بيشتر بوداييان مفهوم دوم نيروانا را پذيرفته و حجت قرار داده اند.

داسگوپتا (Dasgupta) مي گويد : به نظر من کوشش کاملا بيهوده ايست که بخواهيم نيروانا را به عنوان يک تجربه جهاني شرح دهيم و هيچ راه بهتري براي بيان آن نيست مگر آنکه بگوييم "نيروانا فرونشاندن تمام رنج هاست "و مقامي است که در آن کليه ي تجارب هستي خاموش مي شوند و اين نه مي تواند سلبي تلقي شود نه ثبوتي .هر کس بکوشد نيروانا را همچو مقام سلب و ثبوت يا فقط مقام عدم و انهدام تعبير کند نظري در پيش گرفته که آن را در آيين  بودا،  کفر مي نامند  .درست است که اين طرز بيان مردم عصر جديد را ارضا نمي کند و ما مي خواهيم معاني بيشتري درباره آن بدانيم ولي پاسخ قطعي دادن به اينکه نيروانا چيست امکان ناپذير است زيرا خود بوداييان آن را بي ربط و غير شرعي تعبير کرده اند.

داريوش  شايگان مي گويد : "از واقعيات  نيروانا چنين است که نيروانا سکوت محض است و سکوت را به لباس  اصوات  نتوان آراست و آنرا به هيچ عبارت و گفتاري مزين نتوان ساخت زيرا بي صفت است و رنگ ادراکات بدان تعلق نمي گيرد .نيروانا خود دليل خود است و تا کسي بدان مقام نرسيده بحث در مورد آن بي حاصل است و اتلاف وقت خواهد داشت .چگونه مي توان به نابينايي نقش طراوت بخش طلوع خورشيد را در آفاق بي کران درياي آرام بيان کرد ؟و يا منظره سايه روشن لکه ابري را که نقابي بر چهره تابناک ماه مي افکند و جهاني نيمه خيال انگيز را پديد مي آورد را در نظر او مجسم کرد؟"

اما در هر صورت "نيروانا " انتها و هدف غايي تعاليم بودايي يست و مستلزم آن است که جوينده ي حق ابتدا به واقعيت حق بيدار شده باشد مانند خود بودا که زير درخت روشنايي ناگهان به واقعيت مطلق رسيد و به قول بوداييان نور مطلق در عمق وجودش تابيد و در حاليکه شمع هوس  خاموش مي شد چراغ حقيقت در دلش مي افروخت و پرتو بر سايه هاي جهل مي افکند و لبخند اسرار آميز بر لبش نقش مي بست .لبخندي که قرن هاست که در تمثالها ، مجسمه ها و تصاوير بودا و "بودي ساتواها"منعکس است و راز آن در دل هر بودايي واقعي متجلي است.لبخندي که هم نوعي استهزاء به عدم ثبات اشياء و ناپايداري سلسله علل و گردش بي پايان ذرات هستي و رقص کائنات تعبير مي تواند شد و هم نوعي ترحم پاک و خالص و شريف و خالي از گزند احساسات ، ترحم به اندوه و رنج پايان ناپذير موجودات سرگرداني که گريبانگير چرخه ي بازپيدايي اند و زير چرخ آسياب هستي در انتظار آرامش خيالي عمري را به تلخي سپري مي کنند و مقدار اشک هايي که طي آوارگي خود در سلسله ي مراتب هستي از ديده فرو ريخته اند از مقدار آب اقيانوس ها بيشتر است  - ترحم براي آنانکه همت گام برداشتن در راه رهايي را ندارند.

براي وصول به واقعيت مطلق و بيداري و روشنايي ،  بوداييان متوجه شدند کليه عناصري که جريان هستي را تشکيل مي دهند سرشار از رنج  هستند . بوداييان متوجه شدند اگر ذهن ورزيده شود و به درجه تمرکز کامل نايل آيد احساسات مزه و بو و غيره که ماخذ حسي و مترادف با مفهوم ماده و عنصر است منهدم  مي شود.بدين دليل نيروانا مرحله ايست که در آن کليه ي مفاهيم و عناصر باطل گرديده و  از هم متلاشي مي شوند.
نيروانا تحقق يافتن عدم واقعيت پديده هاي جهان است در آن مقام بي مقامي ، نه پيدايش است و نه زوال ، نه هيچ شدن است و نه ابديت . نه وحدت است و نه کثرت . نه آمدن است و نه رفتن . نيروانا آيينه ي هيچ نماي استمرار و تسلسل پديده ها و نابودي کليه ي نسبت هايي است که بين آنها برقرار مي شود .اين مقام ، هستي نمي تواند بگيرد چرا که در اين صورت محکوم به پيري و مرگ و زوال مي شود ، از طرفي نيستي هم نمي تواند شد  چرا که گفتن اينکه نيست ، با وجود نيروانا  تناقض دارد و نيروانا جنبه ي غير متعين پديده هاست در حاليکه نيستي ، وجود و تعيني ندارد تا غير متعين باشد.  اگر بتوانيم تعيناتي را که چون نسبيت جهاني و امور اعتباري ظاهر مي شوند انتزاع بکنيم ، آن وضع خاصي که بعد از نفي و سلب اين تعينات به جا مي ماند نيروانا خواهد بود . نيروانا عدم جريان استمرار و پيوستگي مرگ و حيات است و اين عدم جريان ، نه هستي مي تواند باشد و نه نيستي و نه مي توان آن را توقف پديده ها دانست چه پديد ه ها در حقيقت هرگز پديد نمي آيند تا متوقف شوند.
پس به عبارت ديگر نيروانا واقعيتي است وراي پديده هاي جهان و بر فراز مقولات هستي و نيستي که آنرا ترکيب و تلفيق هستي و نيستي هم نمي توان ناميد چون در اين صورت نيروانا نيز بسان هستي و نيستي متعين مي گردد حال آن که نيروانا مطلقا غير متعين است .ميان گردونه ي مرگ و حيات و نيروانا تفاوتي اساسي نيست اگر تسلسل عناصر حيات را بر اساس جبر جهاني در نظر بگيريم فقط دايره ي مرگ و زندگي مشاهده مي شود و عوام آيين سلسله ي علت و معلول را که بودا تعليم مي داده چنين درک کرده اند ولي بالعکس اگر اين سلسله علت و معلول را بر اساس خلاء طبيعت ذاتي اشياء تعبير کنيم به نيروانا خواهيم رسيد و نيروانا آن مقامي يست که در آن خلاء تحقق مي يابد  و شخص ، عين آن خلاء مي گردد.
بودا آن هنگام که زير درخت معرفت نشست چنين گفت :
"براي نوع بشر  ، يافتن قانون عليت و پيوستگي علل و معلولات کاري دشوار است.بسيار دشوار است که انسان به آرامش و جدايي از تمام تصورات و صور و به رهايي از بندهاي تمام موجودات خاکي و به عالمي که در آن هر علاقه و خواستي نابود شده و هر ميلي از بين رفته است و عاقبت به پايان کار و نيروانا واصل شود "
آن کس که به مقام خردمندي رسيده است از ميان شعله ها و شراره هاي تولد و مرگ و رنج نجات يافته و به سرمنزل خاموشي و نيروانا و آرامش ابدي واصل شده است .سلسله ي افکار و احساسات نزد يک فرد معمولي اين پندار را در او بيدار مي کند که حقيقت وجود خود را ميان افکار و احساسات و پنداره هاي خود بيابد اما چشم بيناي خردمند در آن افکار و پنداره ها جز بازي و رفت آمد اشباحي که به خويشتن او ربطي ندارند حقيقتي  نمي بيند .
کسي که ذهن خود را کاملا به چنگ  آورد کسي که زمام اراده ي خود را در کف گيرد کسي که کاملا از آز و خشم و شهوت رها شود کسي که پس از سلوک بودايي به درجه خردمندي و معرفت درون انگارانه ي کامل برسد کسي که مظهر شفقت و عطوفت به  موجودات هستي شود حالت  چنين شخصي به نيروانا و روشني کامل موصوف است .
آنچه نيروانا را از ساير تجارب شخصيت هاي معنوي تاريخ متمايز مي کند فقدان الوهيت و عدم استفاده از امور الهي و عدم تکيه بر الهيات و ماوراءالطبيعه در رسيدن به نيروانا از جانب بوداست.بودا ملحد نبود اما در راه رسيدن به حقيقت کار هستي کاملا به الهيات و ماوراءالصبيعه بي اعتنا بود و نيروانا حاصل کوشش يک انسان بدون هيچ کمک و مساعدت نيروهاي الهي و ماورايي است .کشف بودا حاوي اين حقيقت است که آرامش و رهايي و آگاهي ابتدا در کنترل ذهن او نهفته است نه هيچ شرط بيروني ديگر و رهايي و آرامش کامل در "اينجا و اکنون" يافتني است نه در يک قلمرو دور دست يا وضعيتي آسماني و الهي فراتر از موجوديت فعلي او.
به یک معنا مقصود از نيروانا وارد شدن " وجود کامل" در اين زندگي به عالمي خارج از رنج است .مفهوم نيروانا را بايد در عبور از ساتا ( satta) به معناي شخصيت و آتمان (atman)به معني خويشتن و سپس  رسيدن به تاتاگاتا (tathagata) به معناي وجود کامل و مقدس جست.بودا در حالت نيروانا خويشتن و تمام هستي را همچون فرايندي وسيع و نهر هميشه جاري " شدن ها" و " انهدام ها " يافت و در درون اين جريان پيوسته در حرکت و تداخل دائمي انرژي ها در يکديگر ، وي به اين حقيقت پي برد که "خود"  در حقيقت چيزي نيست جز ترکيبي از رشته هايي از کنش ها و واکنش ها ي ذهن که از مرکزيت ثابت و ذات برخوردار نيست .اين حقيقت حسي عميق و استوار به بودا بخشيد که او را از تمام وسوسه هاي "من " که به وسيله ي جهل و طمع و بيزاري برانگيخته مي شود رهايي بخشد.
در مورد طول زمان و انواع تجاربي که به بودا درست پس از رسيدن به نيروانا دست داد رواياتي بسيار وجود دارد بودا اما پس از رسيدن به نيروانا بودا تمام تناسخ ها و گذشته اش را همراه با جزئيات آن به ياد آورد همچنين اصول و اساس آيين ژرفش  بر جانش متجلي گشت.
 روشنگري بودا پس از رسيدن به نيروانا و پس از اينکه دريافت از بند وابستگي و خواهندگي آزاد شده  در اين کلام بسيار با اهميت او که تفاسير سترگي بر آن شده متجلي يست:
 
"بيهوده بود که سازنده ي خانه ام را
در زندگي هاي بيشمار جستجو مي کردم
و موفق به يافتنش نمي شدم
چه سخت است تحمل زندگي هاي متوالي
ليکن اکنون ترا مي بينم ، آه اي سازنده ي "من "
و ديگر هرگز از اين پس به بناي خانه نخواهم پرداخت
زيرا که الوارهاي آن را در هم کوفته ام
تيرهاي سقف را به دو نيم کرده ام
و خواهندگي ها را در هم شکسته ام
از اين روست که ذهنم( در اشراق کامل ) آزادانه در طيران است."

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 10:54  توسط سندباد نجفی