بشر با شوربختي هميشه از اين سه سوال به ظاهر ساده و سر راست اما به غايت سترگ و مهيب گريخته است .نيكا مردي كه يكبار جانانه در برابر اين سه سوال تاب آورده و خرد خويش را به چالش گرفته تا دريابد انديشيدن به اين سه ، كليد ورود به زندگي انساني يعني با خرد زيستن يعني خوش بختي يست .
۱- آنكه هنر آن را ندارد كه از آنچه دارد احساس رضايت كند آيا هيچگاه از داشتن هيچ چيز احساس رضايت خواهد كرد؟
۲- آنچه پديد آيد روزي ناپديد خواهد شد پس خردمند چگونه دل به چيزي مي سپارد كه به ميان آمده و از ميان خواهد رفت؟
۳- چگونه از مرگ هراسناك باشم؟ وقتي من هستم مرگ نيست و وقتي مرگ آيد من نيستم .پس چگونه هراسناك باشم از مرگ؟